سلام.این آدرس جدید منه که تا مدتی به اونجا نقل مکان می کنم.البته به اینجام سر می زنم......قربان شما.شاهین شرق. خدا بیامرز عطار... یه چیزی می دونست که منطق الطیر رو نوشت دیگه!این جک و جونورا هم عالمی دارن واسه خودشون!به قول مرحوم مولوی: باد حمال سلیمانی شود ............. بحر با موسی سخن دانی شود چون شما سوی جمادی می روید... محرم جان جمادان چون شوید ما سمیعیم و بصیریم و خوشیم....... با شما نامحرمان ما خامشیم بریم ببنیم این دفعه شاهین بابا .........چه دسته گلی به آب داده!! سلام.اول از همه از تموم رفقایی که اومدن و مطلب منو خوندن و نظر دادن تشکر می کنم. به ویژه از الهام عظیمی ......دم همه تون گرم!! ***************************************************************** توی این چند ساله بعضی شبای قدر خیلی با حال بودم و گریه و توبه و....این حرفا!بعضی وقتام نه.....عین سیب زمینی!!خشک و بی رگ! ولی وقتی دقیق نیگا می کنم می بینم من تموم این چند ساله هیچ پیشرفتی توی معنویات نکردم.همیشه همون اشتباهات و گناهان سابق رو تکرار می کنم... تازه چون با تجربه ترم شدم با کیفیت بالاتر!! هرچی توی عبادات پیشرفت نکردم عوضش توی گناهان پیشرفت خیره کننده و تحسین برانگیزی!!داشتم....این مدت حریم هایی رو شکستم که قبلا تصورش روهم نمی کردم! یعنی اشکال از کجاست؟؟از شبای قدره؟!......از ماه رمضونه؟!.....از شیطونه؟!.....یا......!! ****************************************************************** خدایا.راستو حسینی......من اگه جای تو بودم می زدم یه همچین بنده ای رو خاکشیر درست می کردم!! خدایا.مگه توی من چی دیدی که اینقده تحملم می کنی؟!......تحمل من واسه خودمم دیگه سخت شده............خیلی سخت شده!! انگاری روزگار برام تنگ شده.....چند وقتیه که احساس خفگی می کنم.....چشمه ی اشکم خشک خشکه. نماز و روزه هام رو به زور عین واحدهای درسی پاس می کنم.....ولی واسه گناه با گله میرم!ولی.....نه....... دیگه نه عبادت نه گناه...... هیچکدوم واسم لذت و جذابیتی نداره!!این یعنی چی؟!.....یعنی دیگه رسیدم آخر خط؟؟!! خدایا......یعنی آخر این قصه به کجا ختم میشه؟!....... تو بامن چه معامله ای می کنی؟......نمی دونم............من هیچی نمی دونم!!! ******************************************************************** خدایا.باشه تو بردی....من تسلیمم......تسلیم و خسته!.....خیلیم خسته ام.....می خوام خودمو رها کنم..........آغوش گرمت هنوز واسم جا داره؟! من دارم برمی گردم خونه... سلام بابا......بابا جونم.فدات بشم....خوش اومدی.بچه ها.... بابایی اومده! الهی دورت بگردم.....چته امشب؟!چرا امشب اینقده بیقراری می کنی شما؟! افطاری هم چیزی نخوردی که؟....نون و نمک؟!......من که چیزی نیاوردم سر سفره؟!می خوای دختری بابا خجالت بکشه؟.....فردا نمیگن دختره بی سلیقه اس ...جلوی بابای پیرش هیچی نذاشت!! واست رخت پهن کردم.....چرا نمیری سر جات بخوابی.....چرا تو اتاق بند نیستی ....هی میری زیر آسمون و به ستاره نیگا می کنه......مگه ستاره ها بهت چی میگن؟ آقاجونم.....امشبه که مهمون منی چرا این جوری می کنی؟....دلم داره می ترکه!!خبریه به منم بگو خب؟! دیگه ستاره هام دارن میرن بخوابن..... نزدیک اذانه. بابایی نمی دونم چمه؟!...... دلم آشوبه....انگاری خبریه!! آقا جون...یه جوری لباس می پوشی ....یه جوری کمرتو می بندی....زبونم لال ....دیگه نمی خوای برگردی!! این مرغابیا چشون شده؟!....اینا که همیشه آروم بودن؟!.......برین کنار ....چتون شده امشب؟ دیگه غلط نکنم امشب خبرایی هست!! بابایی....تو رو خدا.....تو رو خاک مامان.......امشبه رو مسجد نرو......یه شب که هزار شب نمیشه! دستم به دامنت......امشبه رو مسجد نرو.....بگو داداش بره نماز....اصلا یکی دیگه رو بفرست مسجد. چه خبره؟دلم حری ریخت.....چرا بابایی امشب این جوری اذان میگه؟!....انگاری این آخرین اذانش و دیگه قرار نیست اذان بگه!! شنیدی؟؟.......صدای فریاد رو میگم........شنیدی؟!صدا از کجا بود؟........از آسمون؟؟!! چی؟؟ .....بابام رو کشتن......چی!!بابا......باباجونم..... داداش.... آقا جونم....قربونت بشم.....پاشو یتیما دم درن.......واست شیر اوردن......شما ومامان که هیچوقت یتیم رد نکردین بره......بابا منتظرنا!! الهی دستش بشکنه!!محکم زد بابایی؟.....درد داشت؟....کی اون خنده ی لباتو کشته! نه.... باور نمی کنم این دستای گرم و مهربون یهو سرد بشن. نه این رسمش نیس.....نه رسمش نیس!خودت جلو افتادی داری میری پیش مامان.....پس من چی؟!......من دل ندارم. بابا....بابا.....چرا دیگه بهوش نمیای؟!......بابا....بابا.... خداحافظ بابای خوبم......خداحافظت. فقط....فقط من..... ....تازه فهمیدم چرا تا یتیم می دیدی اونجوری دست و دلت می لرزید.......امون از یتیمی!!........ای وای از.........یتیمی. ماها واسه همیشه یتیم شدیم! **************************************************** توی وب(پایین صفحه) یه آهنگ از حامی گذاشتم.اگه دوس داشتی گوش کن. **************************************************** گوش بده.....قرارمون هر یکشنبه و چهارشنبه.....همینجا......زیر سایه خدا قندعسل های عزیز......سلام.خداحافظ........نه نترس منو خداحافظی؟می خواستم بگم خدا حافظ..........ای بابا!!بزار حرفم رو بزنم خب!! خدا حافظ رو بیامرزه ....یه شعری داشت....چی بود؟!.....آهان: اگر غم لشکرانگیزد که خون عاشقان ریزد منو ساقی بهم سازیم و بنیانش براندازیم خواستم بگم این ماه رمضونی بیاین غم و قصه نخوریم....کمتر بخوریم!........اگه ام خواستیم بخوریم غم دنیا رو نخوریم.......غم آخرت رو بخوریم بهتر نیست؟!.....که خدایی نکرده فردای قیامت دست ما ....زبونم لال......روم به دیفال......از دامن اهل بیت سلام الله علیهم کوتاه نباشه!! پس چی شد............هان؟!!.........(با صدای بلند)غمو غصه رو بی خیال!! 
![]()
ماه با احمد اشارت بین شود................ نار ابراهیم را نسرین شود
:ادامه مطلب:![]()
و اینکه شب قدر اصلیه(شب بیست و سوم)نزدیکه.با خودم فکر کردم دیدم یه چهار پنچ سالیه که شبای قدر مثلا احیا دارم و اعمال این شبا رو انجام میدم.


![]()
![]()
![]()

:ادامه مطلب:![]()
| قالب جدید وبلاگ پیچك دات نت |


